تبلیغات
تجربه روشنایی... - گزارش لژیون تجربه ی روشنایی مورخ ۹۵/۱۱/۴

گزارش لژیون تجربه ی روشنایی مورخ ۹۵/۱۱/۴

شنبه 9 بهمن 1395 04:14 ب.ظنویسنده : همسفر مریم

 
روزدوشنبه مورخ ۹۵/۱۱/۴لژیون تجربه ی روشنایی به استادی خانم سودابه وجمعی ازدوستان آغازبه کارنمود.
دستورجلسه :سی دی معما توسط همسفرزهرا
همسفرزهرا:معمایعنی یک موضوع حل نشده،موضوعی که هرروزماباآن برخوردداریم.اولین گامی که مابخواهیم یک معماراحل کنیم این است که بدانیم چه داریم یا چه میخواهیم.وقتی یک معماحل بشود،میشود علم،علم یعنی دانستن،ماوقتی یک کاری رامیخواهیم انجام بدهیم باید همه ی جوانب آن رادرنظربگیریم.هرچیزی یک معمایی دارد بایدروی آن تفکرکرد.به عنوان مثال درموضوع اعتیاد،معتادین بینام اعتقاددارند،اعتیادیک بیماری مرموزاست وچرااین اعتیاددرمان نشده است؟چون صورت معما درست مطرح نشده است.شخصی میتواند بگویدمن درمانگراعتیادهستم که حداقل یک نفررابه درمان کامل برساند.واگربه درمان قطعی برساند میشود علم درغیر این صورت علم نیست.درمان درست یعنی اینکه مثلا شخصی بیست یا سی سال مصرف کننده ی تریاک بوده است،ووقتی شب بخواهددرانباری ازتریاک بخوابدراحت خوابش ببردوفکرمصرف موادنباشد.معما دارای صورآشکاروپنهان است.ماباید به صور پنهان معما بسیار دقت کنیم.به عنوان مثال یک شخص ممکن است درصورظاهر بسیارشیک ومرتب باشد ولی درباطن چیزدیگری رانشان بدهد.برای حل یک معما  بایدصورآشکاروصورپنهان رادرنظرگرفت.مثلا در ترک اعتیادفقط صورآشکار رادرنظر میگیرند مثلا صورت ظاهری فرد،عطسه،بیرون روی،آبریزش و...،ولی دردرمان اعتیاد یعنی متدDST،درمان هم درصورآشکاروهم درصورپنهان صورت میگیرد.«یعنی درمان درسه قسمت روح ،روان،وجهان بینی»
درادامه راهنمای محترم خانم سودابه از بچه ها خواستند،تجربه ی شخصی خود را درمورد صور آشکار وصورپنهان موضوعاتی که در زندگی باآن برخورد داشتند مشارکت کنند.
خانم سودابه برای تکمیل حرف دوستان چنین گفتند:بعضی اوقات یک نفریک تجربه ی شخصی رادراختیارماقرارمیدهد .ومافقط از آن تجربه صورظاهر آن رامیبینیم.وازروی همان صورظاهرقضاوت میکنیم ومقابل آن می ایستیم،وازتجربه ای که میتوانست برای مامثمر،ثمر باشد استفاده نمی کنیم وعکس قضیه را انجام می دهیم.
خانم سودابه درادامه گفتند:آقای مهندس در سی دی خانه ی دل میفرمایند:معیارخانه ی دل تزکیه وپالایش است.بایددر دل کینه ونفرت نباشد.پس در درجه ی اول باید روی هرچیزی فکرکنم.وزودقضاوت نکنم .تازمانی که قلب من دچارکینه است دچارقضاوت اشتباه میشوم.چون  به جای اینکه از عقلم دستور بگیرم قلبم به من فرمان اشتباه  میدهد.زمانی من میتوام به صورپنهان یک موضوع آشکار بشوم که قلبم صاف باشد وبه درجه ای ازآگاهی ودانایی رسیده باشم.یعنی «جایگزین کردن عشق ومحبت به جای قیاس وقضاوت».
غیرممکن است همنشین من آدمهایی باشندکه پرازضدارزش هستندولی من از جنس آنها نباشم.اگراطراف من راآدمهای ضدارزش پرکرده اندومن ضدارزش آنان را میبینم دلیل این است که دروجود من هم آن ضدارزشها وجود دارد.به همین دلیل آنها رابه سمت خود میکشانم.بعضی اوقات دیدن یک اشتباه آن رابزرگترمیکند،مثل مصرف مداوم یک مسافر،وقتی آن رادیدم مرتب برایم تکرار میشود.«گاهی اوقات باید روی بعضی از مشکلاتم،وعیب های دیگران چشمم راببندم. ».
یکی ازدوستان سوالی را مطرح کرد.«ماازکجا بایدبدانیم درچه زمانی چه کاری رانجام بدهیم؟»
خانم سودابه:آدم یک جاهایی بایدقاطع باشد.یک جاهایی لازم است که من ازحقم دفاع کنم.این که من کجادرست عمل کنم کجا حقم رابگیرم،کجا ازکنار موضوع بگذرم.مستلزم آگاهی  ودانایی است.وبالا بردن آگاهی ودانایی من درگرو گوش دادن به سی دی وآموزش گرفتن است.کافیه که من بخواهم ازمثلث نادانی ،واردمثلث دانایی که همان«تجربه،تفکر،وآموزش»است بشوم.وقتی من بخواهم درزمره ی آدم های خوب قرارمیگیرم .وقتی من هدفم آموزش باشد دریچه هایی برای من باز میشود ومن قطعا به آرامش می رسم.
دستور جلسه ی هفته ی آینده:تکمیل کردن سی دی معما،ومشکل،وسی دی خانه ی دل.

آخرین ویرایش: شنبه 9 بهمن 1395 07:27 ب.ظ

 
دوشنبه 30 مرداد 1396 11:56 ق.ظ
First of all I would like to say terrific blog!
I had a quick question that I'd like to ask if you do
not mind. I was interested to know how you center yourself and clear your mind before writing.
I've had a tough time clearing my mind in getting my ideas out.
I truly do take pleasure in writing however it just
seems like the first 10 to 15 minutes tend to be wasted just trying to
figure out how to begin. Any suggestions or tips?
Thank you!
سه شنبه 24 مرداد 1396 11:57 ق.ظ
Generally I don't learn post on blogs, but I would like to say that this write-up very compelled me to check out and do it!
Your writing style has been surprised me. Thank you, quite nice article.
جمعه 15 بهمن 1395 08:29 ب.ظ
باسلام وتشکر ازمریم عزیز اززحماتتون ارزوی هرچه زودتر رهایی رابرایتان دارم
سه شنبه 12 بهمن 1395 02:16 ب.ظ
سلام مریم جون خسته نباشی عالیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر