تبلیغات
تجربه روشنایی... - گزارش لژیون تجربه روشنایی دوشنبه 17/8/1395

گزارش لژیون تجربه روشنایی دوشنبه 17/8/1395

پنجشنبه 20 آبان 1395 03:03 ب.ظنویسنده : همسفر اسما

 

به نام قدرت مطلق الله

یاد الله در هر جا،یاد خود از قطره به اقیانوس است.

دوشنبه 17 آبان ماه 1395،لژیون تجربه روشنایی به استادی خانم سودابه و جمعی از دوستان،راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

دستور جلسه: بخش دوم وادی دوازدهم

همسفر سودابه پس از احوال پرسی با اعضای لژیون خدا را شکر کردند بخاطر هفته خوبی که گذشت و سپس اعضاء را دعوت به حضور در لژیون پنج شنبه ها و جمعه ها برای ورزش کردند.

پس از آن شروع به خواندن کتاب 14وادی کردند، بخش 2 وادی 12 و در بین خواندن، برای قسمت هایی که نیاز به واشکافی و یا پاسخ دهی به سوالات بود توقف میکردند و شرح می دادند؛

نکات شرح داده شده در ذیل  به صورت خلاصه بیان شده است:

- در ابتدا فرمودند خواندن از روی کتاب کافی نیست بلکه باید هم کتاب خواند و هم سی دی آن را گوش بدهید و بنویسید. در سی دی آقای مهندس مثالهای فراوانی بیان می کنند.

- اگر من امروز تصمیم گرفتم که در مان شوم، این اتفاق همان لحظه نمی افتد زیرا من موجود زمینی ام و موجود زمینی در چهارچوب فضا، زمان، مکاندرگیر است. و نمی توان یک شبه موجودی را آفرینش کند،  حتما باید در مکانی یک زمانی طی شود تا من به خواسته خود برسم و یعنی فضا، فضای درمانی من باشد. و اگر بخواهیم چیزی داشته باشیم که موجودیت داشته باشد باید چهارچوب فضا، مکان و زمان هم طی شود. کسی که میخواهد زمان را درک کند باید یک لایه ای از جسم خاکی بر روی آن باشد؛ صور پنهان من نیاز به صور ظاهر من دارد برای اینکه بخواهد در زمین زندگی کند و اگر نه در آن لایه بالا نیازی به صور ظاهر نیست، در بی زمانی هستیم و زمان اصلا حساب نمیشود.

- در منِ دروغگو، غیبت کن، قیاس کن، معتاد و... هیچگاه تبدیل انجام نمیشود بلکه باید تغییر در من ایجاد شود که ریشه ی این تغییر در خواست من وجود دارد، اولین قدمِ اولین قدم پذیرش است، من بپذیرم شرایطم خراب است حالم خراب است سپسخواسته ای در من جوانه بزند که من باید تغییر کنم و وقتی خواست من شروع به رشد کردن نمود آنگاه تغییر در من شروع به انجام می شود و بعد از تغییر تبدیل می شوم و جنس فلز وجودی من شروع به تغییر میکند و تبدیل می شوم و در نهایت بعد از تبدیل شدن ترخیص می شوم، ترخیص یعنی از جایی به جایی رسیدن از پله ای به پله ای دیگر گام برداشتن، از جایگاه قبل ترخیص می شوم و به جایگاه بعدی می روم؛ آقای مهندسدر سی دی تن به تن میفرمایند که وقتی من به سمت نور حرکت کنم ناخودآگاه القاء خودش انجام می شود. ممکن است من در مسیر درست گام بردارم اما القای منفی و مثبت با هم بر روی من انجام می شود اما از طرف مثبت بیشتر است چون خواست من مثبت است، رهایی و تکامل و نجات پیدا کردن است. خواست من گام برداشتن در صراط مستقیم است و تمام این جستوجوهایی که انجام می دهیم و تلاش هایی که میکنیم و چیزهایی که می آموزیم برای این است که در صراط مستقیم گا برداریم.

- القاء یعنی همان خواسته ای که من دارم مانند کودکی که خواستۀ دوچرخه دارد، باعث میشود که هم جنس های خودش را به سمت خودش بکشد به این معنا که خواستۀ تهیۀ دوچرخه از طریق خواست فرزند در ذهن پدر ایجاد می شود، چون فرزندم خواسته دارد من به این سمت متمایل می شوم و حرکت می کنم، پس زمانی که ما می گوییم همسفر نباید فکر منفی بککند، نباید انرژی منفی داشته باشد، چرا؟ چون ناخودآگاه با خواسته ای ک در وجود تو هست با القایی که در وجود تو هست، خواسته هایی که در وجود مسافرت وجود دارد و بیدار نیست را بیدار می کنی با این فکر که "نکنه حالا بره بزنه!!و..."

پدر زمانی که در مهمانی فرزندش را مبیند که با حسرت به دوچرخه نگاه می کند و وقتی به خانه بازم یگردند ناراحت است، متوجه خواست فرزندش میشود پس از رفتار فرزند خواسته اش را می فهمد؛ بنابر این رفتار ما هم اگر نامناسب باشد، شاید اصلا قصد مصرف ندارد ولی با رفتار اشتباه من خواسته مصرف در درونش زنده شود، پس مواظب رفتار ها و افکارتان  باشید.

آقای مهندس میگویند وقتی تو این همه افکار منفی داری این امواج و انرژی هایی که ساطع می کنی کجا قرار است برود؟ باید یک جایی بشیند، به سمت چه کسی می فرستی؟

امواج اینقدر دقیق هستند که آن شخص را پیدا می کنند و برخورد میکنند و در نهایت امواج هم جنس در وجودش را بیدار میکند و شروع به حرکت میکند و حتی اگر واقعا خواسته ای هم نداشته، اکنون خواستۀ مصرف و... در وجودش شروع به حرکت می کنند. پس لااقل اگر شفا نمیدهیم کور هم نکنیم.

اگر من نمیتوانم به او کمک کنم، کاری از دستم بر نمی آید نقشی در درمانش ندارم لااقل با افکارم انرژی منفی هم نفرستم؛ افسار افکارت را در دست خودت بگیر!!

- احیاء: وقتی که من القاء کردم، احیاء صورت میگیرد در واقع قضیه همین احیاء شدن موج ها در وجود دیگری است و سپس به سمت آن حرکت می کنم.

پس اکنون که من اینها را آموختمچه بهت که افکار مثبت داشته باشم تا القایی مثبت داشته باشم و در نهایت احیاء و حرکت من هم در جهت مثبت باشد و آنجور که می خواهم؛ با انجام این فکرها امواج رهایی را در وجود مسافر نشانه میگیرد و اینقدر این القاء و احیاء انجام می گیرد تا بالاخره تحرک صورت پذیرد.

به خاطر همین است که می گوییم شخص اگر درست درس بپذیرد در عرض شش ماه مسافرش هم وارد کنگره می شود با همین القاء و احیاء نه با اینکه بروی مسافرت را زوور کنی که این سی دی را گوش بده اینجا را بخوان و هر روز درِ گوشش بخوانی که زود برو که به صحبت های استاد برسی،برو سرِ لژیون فلانی اون بهتره و... خیر!

اگر میخواهی هنری بکنی فقط موج مثبت بفرست، و برای داشتن موج مثبت باید دانایی داشته باشم، بتوانیم مدیریت بحران کنم، و یاد بگیرم الان که مسافرم شیشه مصرف کرده و حالش خوب نیست و همه چیز را می شکند،  جیغ و داد کنم و به سمتش حمله کنم و با پلیس تماس بگیرم و یا اینکه آرامش را برقرار کنم؟!  اینها همه به دانایی من بستگی دارد وقتی تجربۀ دیگران را شنیدم و از کمک راهنمایم چند راهکار گرفتم میدانم خودم در بحران زندگی خودم چگونه رفتار کنم. و برای داشتن مدیریت در بحران باید زیاد سی دی گوش دهید.

- آقای مهندس در سی دی تزکیۀ درون 2 میگویند وای به حال همسفری که بیاید، کنگره را ببیند و برود بگوید "برو بابا مسافر من که نمیاد بزار هر کاری دلش میخواد بکنه" و یا نهایتا طلاق میگیرد و باز خواست از این افراد در آن دنیا سخت تر است زیرا میدانند و فهمیدند راه درست کدام است، به آنها ابلاغ شد که تو موجودی هستی برای تکامل و جاودانگی ولی چشم هایش را بست.

- اما در سی دی تزکیه درون 1 فرمودند که انسانها به چند دسته تقسیم میشوند: یکسری میگویند خدا مرده!و یکسری میگویند خدا هست اما خدای بی نیازان است! افرادی مثل فروید و ریچه..

فروید یک روانشناس خیلی بزرگ بود که در نهایت هم خودش و هم دخترش کوکایین مصرف میکردندو ریچه میگفت خدانیست و وجود ندارد و نهایتا خودکشی کرد.

در سی دی تن به تن میفرمایند که اگر به یک ایرانی مسلسل بدهند و بگویند به مدرسه برو و دانش آموزان را بکش این کار را نمیکند حتی اگردراعماق تاریکی باشد باز نشانه هایی از خدا در وجودش هست اما در آمریکا زندگی ها بی خدایی و سست و از هم پاشیده شده.

- در ادامه مجددا وارد بحث کتاب شدند و به خواندن ادامه دادند:

- نکته: این که میگویند نباید امروزتان با روز قبلتان یکی باشد بلکه باید فرق کند به خاطر این است که دارای سکون نشوید؛رابینز ویلیام هنر پیشه خارجی از شدت بی نیازی چندبار دست به خودکشی زد تا اینکه در آخرین خودکشی مرد، برای هیچ چیزی تلاش نمی کرد،و هیچ خواسته و نیازی نداشت.. این مشکلات است که مرا می سازند وبه حرکت وا می دارند و به سمت تغییر و تبدیل و ترخیص می برد.

- بالاترین دارایی انسان قدرت اختیار و انتخاب اوست.

- اینکه امام علی(ع) میفرمایند مواظب همنشینت باش زیرا خلق او را میدزدی، بخاطر همین نیروی القاء احیاء و تحرک است.

- آقای مهندس در سی دی تزکیه درون میفرمایند که خداوند در کلام آسمانی هم فرمود که انسان تا در زمین خاکی است هر چقدر که بخواهد می تواند در تاریکی فرو برود ولی وقتی نفس او را میگیریم، میلیاردها میلیارد  سال طول میکشد تا دوباره باز گردد و جبران و به این راحتی امکان حضور در دنیا را نمیدهند؛ و این میلیاردها سال چگونه میگذرد؟

تو انسانی هستی دروغگو، دایم خودت را با اطرافیانت مقایسه می کنی، تکبر داری و خودت را از بقیه بالاتر میبینی و آنجا هم همنشین فرشتگانی هستی از جنس خودت و نفس تو را چنین فرشته ای تحویل میگیرد بنابر این مرگ برای انسانهای بد سخت است به این دلیل که فرشته ای که قرار است جان او را بگیرد هم جنس او و اعمالش است.

شاید به این فکر کرده باشید که چرا بعضی افراد کور مادرزاد هستند و یا... آقای مهند س میگویند در این میلیاردها سال فرادی هستند التماس میکنند که ما را برگردانید ما را کور کنید چشم نمیخواهیم ما را باز گردانید تا جبران کنیم پس بازمیگردانند و نابینااند در حالتی که حتی لحظه ای از عهد خود را به یاد نمی آورند و دایم به این می اندیشند که چرا من کور هستم پس در عالم خاکی هم میتوانی به منفی ها و هم به مثبت ها بیفزایی اما در عالم بالا دیگر نمیتوانی کاری بکنی.

- در آخر امر، امر اول اجرا میشود را بار دیگر توضیح دادند که ما از یک نطفۀ بوگندو به وجود می آییم و وقتی میمیریم هم تبدیل به یک لاشۀ گندیده می شویم یعنی از یک صفر به صفر دیگری میرسیم اما در فاصلۀ بین این دو صفر من فرصت دارم که قدرت عمل و قدرت فیزیک بدن داشته باشم.

آقای مهندس در سی دی تن به تن فرمودند من اگر میخواهم قدرت مبارزه با مشکلاتم را داشته باشم باید قدرت فیزیک بدن داشته باشم و قوی باشم. کمک راهنما و همسفر باید ورزش کنندو...

هر مشکل من یک جنگ است،اگر قرار است من به جنگ بروم باید نقشه داشته باشم، از فاصلۀ صفر تا صفر شدنم باید نقشه داشته باشم، برای سفرم نقشه میخواهم، برای مسافر ما نقشه داریم؛ و باید فنون جنگ تن به تن را بیاموزیم بدانم اعتیاد چیست، صورت مسیله را درک کمک، بدانم با بدن مسافرم چه می کند سپس جنگ را آغاز کنم. فنون یعنی نوشتار های کنگره را بدانم، سی دی گوش بدهم و بنویسم و حضور داشته باشم و عمل کنم.

دستور جلسه لژیون پنج شنبه سی دی تن به تن


دستور جلسه لژیون دوشنبه بخش 3 وادی 12 و سی دی هیزم شکن 2



آخرین ویرایش: جمعه 21 آبان 1395 10:05 ب.ظ

 
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 10:09 ق.ظ
We're a group of volunteers and opening a new scheme in our
community. Your website offered us with valuable information to
work on. You have done an impressive job and our whole community will be thankful to you.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:48 ق.ظ
Hello to every single one, it's actually a
fastidious for me to visit this web site, it contains priceless Information.
سه شنبه 24 مرداد 1396 01:10 ب.ظ
Unquestionably imagine that that you stated. Your favorite reason seemed to be at the internet the simplest factor to remember of.

I say to you, I definitely get irked whilst folks think about concerns that they just don't recognize about.

You managed to hit the nail upon the top
and defined out the whole thing without having side
effect , other people can take a signal. Will probably be again to get more.
Thanks
شنبه 2 بهمن 1395 11:44 ق.ظ
متشکرم از اسماءو مریم عزیزم به خاطر زحماتشان
جمعه 24 دی 1395 08:22 ب.ظ
باتشکروخداقوت به هم لژیونی های عزیزم وتشکرفراوان ازراهنمای خوبم امیدوارم پایدارباشیم واز خانم اسما ومریم نهایت سپاس رادارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر